تبليغاتX
:: نسیم شمال ::  



اول از همه برایت آرزو می کنم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید...

اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.

برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار...

برخی نادوست و برخی دوستدار...

که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،

برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی...


ادامه مطلب
+نوشته شده درسه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:36 توسط نسیم |

پيام اول
كودكي كه لنگ كفشش را امواج از او گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا دزد كفش‌هاي من! مردي كه از دريا ماهي گرفته بود، روي ماسه‌ها نوشت: دريا، سخاوت‌مند‌ترين سفره هستي!
موج خروشان دريا، هر دو زاويه ساحل را در خود فرو كشيد و جملات را در خود محو كرد.
تنها براي من اين پيام را باقي گذاشت كه:«حرف‌هاي ديگران در مورد خودت را، در وسعت خويش، حل كن؛ تا دريا باشي!»

پيام دوم
يكي از شاخه‌هاي سيب، زير تركه‌هاي پسرك بازي‌گوش، خرد شد؛ ولي سيب نيفتاد؛ عاقبت سنگ بزرگي سيب را از شاخه جدا كرد و سيب ترك‌خورده را كنار پاي پسرك انداخت.
ماه بعد، پسرك پاي درخت خوابيده بود كه سيبي بزرگ بر روي پايش افتاد. آن را برداشت و بوييد.
درخت به من پيغام مي‌داد: «كال چيدن، خيانتي است هم به شاخه و هم به ميوه. به شاخه‌هاي تفكرت، زمان بده، تا به آسودگي، رسيدن را به تو هديه كنند!»

پيام سوم
آشنايي، لاك‌پشت كوچكي داشت؛ خانه‌اش را عوض كرد و از خانه‌اي به منزلي بزرگ و گران‌قيمت كوچيد. پس از اندك زماني، ارتباطش را با ديگران كم و سپس قطع كرد و اطرافيان را كم كم از خود طرد كرد؛ حتي لاك‌پشتش را از خانه بيرون انداخت. در كوچه، پس از ماه‌ها، لاك‌پشت را ديدم؛
بزرگ شده بود و لاك آن نيز درست به اندازه خودش، رشد كرده بود.
به او نگاه كردم؛ سرش را از لاك بيرون آورد و به من نگاه كرد؛ شنيدم كه چنين پيام مي‌داد:
«خانه من، به اندازه خودم بزرگ مي‌شود؛ براي اين كه اگر از ظرفيت خودم بزرگ‌تر شود، ميان آن گم مي‌شوم. كاش صاحب من، اين را مي‌فهميد.»

محبوبه زارع

+نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 17:9 توسط نسیم |

از حضرت امیر المومنین (ع) روایت شده از حضرت محمد مصطفی (ص) که خدای بلند مرتبه میفرماید : من سوره حمد را بین خودو بنده خود تقسیم نمودم . پس نیمی از آن من و نیمی دیگر از آن بنده من است و هر آنچه که بنده ام ازمن درخواست کند به او عنایت میکنم .

زمانی که بنده میگوید ((  بسم الله الرحمن الرحيم ))

 خداوند میفرماید : با اسم من شروع کرد و من لازم میدانم کارهای او را به اتمام برسانم و در تمامی حالات او را مبارک گردان .

 پس وقتی که میگویید : ((الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ))

 خداوند میفرماید : بنده ام حمد مرا به جا آورده و دانست که تمام نعمت هایی که پیش روی اوست از من است و تمام بلاهایی که از او دور شده است به لطف من است شما را (ای ملائکه ) شاهد میگیرم که همانا نعمت های آخرت را نیز به نعم دنیای او اضافه میکنم و همانطور که بلاهای دنیا را از او دور کردم بلهای آخرت را نیز از او دفع میکنم .

پس وقتی که بنده میگوید : ((الرَّحْمـنِ الرَّحِيمِ))

 خداوند میفرماید : شهادت داد که من رحمان و رحیمم ، من نیز شما را (ای ملائکه) شاهد میگیرم که همواره از رحمتم بهره ی او را زیاده گردانم و نصیبش را از بخششم فراوان کنم .

وقتی میگوید ((مَـلِكِ يَوْمِ الدِّينِ ))

خداوند بلند مرتبه میفرماید : شاهد میگیرم شما را (ای ملائکه ) همانگونه که بنده من اعتراف کرد که من مالک روز قیامت ، روز حسابم حسابش را آسان میگیرم ، اعمال خوبش را قبول میکنم و از سیئاتش میگذرم .

و زمانی که میگوییم ((إِيَّاكَ نَعْبُدُ))

خداوند میفرماید : راست گفت بنده من ، مرا میپرستد شاهد باشید (ای ملائکه ) برای عبادتش ثوابی به او بدهم که هر کس که در این عبادت با او مخالفت کرده غبطه ی او را بخورد .

پس زمانی که میگوید : ((إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ))

 خدای عز و جل میفرماید : از من کمک خواست و به من التجاء جست ، شاهد باشید ای ملائکه کمک او میشوم در کارش و کمکش میکنم در مشکلاتش و در روز سختی هایش دستش را میگیرم .

پس زمانی که میگوید : ((اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِيمَ )) تا آخر سوره خداوند میفرماید : هر چه را که خواست به او دادم و او را اجابت کردو و آنچه که آرزو میکرد به او عطا کردم و از آنچه که میترسید به او امنیت بخشیدم .

منبع بحارالانوار 96 /226

+نوشته شده درجمعه نهم اسفند 1387ساعت 21:56 توسط نسیم |