تبليغاتX
:: نسیم شمال ::  



با عرض سلام به شما بزرگواران، امروز بعد از مدتها وبلاگم را آپ می کنم، امیدوارم برای خواندن این پست به اندازه خواندن چند تا پست وقت بگذارید.
غدیر روز بزرگ و با عظمتی هست ، امیدوارم حقیقت این روز را بیش از پیش درک کنیم.
پیامبر (ص) قبل از غدیر خم، بارها و در هر فرصتی مناسب ،به مقام و منزلت حضرت علی(ع) اشاره کردند و ایشان را به عنوان امیرالمومنین معرفی نمودند و در روز غدیر ایشان به امر خداوند، در میان خیل عظیم حاجیانی که در حجة الوداع همراه پیامبر بودند، رسمی تر علی(ع) را به عنوان جانشین و رهبر مسلمین بعد از خودش معرفی می کند و از حاضران برای ایشان بیعت می گیرند.
و به این صورت حجت بر مسلمین تمام می شود و همه چیز مهیا می شود تا راه گمراهی و کجروی مسلمین بعد از  رحلت پیامبر بسته شود.
با این حال، علت گمراهی امت رسول خدا (ص) بعد از گذر فقط 70 روز از غدیر چه بود؟
چه شد که آینده مملو از رشد و تعالی که در افق غدیر ترسیم شده بود، در سقیفه ننگین ، رو به تاریکی رفت و زمام رهبری امت پیامبر به دست ناپاکان و نا اهلان افتاد.
حقیقت این است که فتنه و توطئه برای غصب خلافت از سقیفه شروع نشده و منافقین و توطئه گران از قبل با هم، هم پیمان شدند.بهتر است با مرور اتفاقات و وقایع قبل از غدیر و بعد از آن ،حقیقت غدیر را بهتر درک کنیم و نشانه های فتنه و نفاق، منافقان را بیابیم.
(آنچه در ادامه می خوانید، برگرفته از کتاب «بلندترین حدیث غدیر به روایت حذیفه یمانی» است.)

غدیر ، امتحان الهی ست
اصرار عايشه براى اطلاع از اسرار غدير
افشاء سرّ غدير توسط عايشه
آيه هاى اعلان عمومى غدير
سخنرانى پيامبر قبل از معرفى اميرالمؤمنين
معرفى اميرالمؤمنين و دعوت براى بيعت
مراسم بيعت غدير
توطئه منافقین ضد غدیر، برای قتل پیامبر
برخورد شدید پیامبر با منافین ضد غدیر
اساسنامه ضد غدیر، صحیفه ملعونه
تشكيل لشكر اسامه با هدف اخراج منافقين از مدينه
توطئه منافقين براى بازگشت به مدينه
فتنه سقيفه و گمراهی مردم


غدیر ، امتحان الهی ست
در سال دهم هجرت، در حجةالوداع با اعلان عمومی پیامبر(ص) برای شرکت در حج و نزول آیه قرآن در این باره ، جمع کثیری از مسلمین حضور یافتند و بهترین شرایط برای معرفی حضرت علی(ع) به عنوان امام و رهبر مردم بعد از پیامبر ایجاد شد.
بعد از پایان مزاسم حج ، جبرئیل بر پیامبر نازل شدو این آیات را بیان کرد:
بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، الم، اَحَسِبَ النَّاسُ اَنْ يُتْرَكُوا اَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لايُفْتَنُونَ، وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللهُ الَّذينَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكاذِبينَ، اَمْ حَسِبَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ اَنْ يَسْبِقُونا ساءَ ما يَحْكُمُونَ، [ سوره ى عنكبوت: آيات 1 تا 4. ]
به نام خداوند بخشنده ى مهربان، الم، آيا مردم گمان كرده اند كه رها مى شوند با همين كه بگويند ايمان آورديم در حالى كه امتحان نشوند، ما كسانى را قبل از آنان بودند امتحان كرديم و خداوند آنان كه راست مى گويند و آنانكه دروغ مى گويند را مى داند، يا كسانى كه بدى ها را انجام مى دهند گمان كرده اند ما به آنها نمى رسيم، چه بد فكرى مى كنند.
پيامبر (ص) پرسيد: اى جبرئيل، اين فتنه چيست؟ جبرئيل جواب داد: خداوند به تو سلام مى رساند و مى فرمايد: «هيچ پيامبرى قبل از تو نفرستادم مگر آنكه هنگام رحلتش به او دستور دادم براى امتش خليفه اى تعيين كند كه جانشين او باشد و سنت و احكام او را براى آنان زنده بدارد. پس آنان كه خدا را در آنچه پيامبر به آن امر كرده اطاعت كنند صادق و راستگويند، و كسانى كه مخالفت امر او كنند از دروغگويانند.
اى محمد، ارتحال تو به سوى خدايت و بهشت او نزديك شده است. پروردگارت دستور مى دهد على بن ابى طالب را براى امت بعد از خود به خلافت نصب كنى و اسرارت را به او بسپارى. او خليفه اى است كه زمام امور مردم و امتت را به دست مى گيرد؛ اگر از او اطاعت كنند سلامت مى مانند [ يعنى دين آنان سلامت مى ماند. ] و اگر عصيان وى كنند كافر مى شوند؛ آنان بزودى اين كار "سرپيچى از دستورات او" را انجام خواهند داد و اين همان فتنه اى است كه آيه هايى درباره ى آن آوردم.
خداى تعالى دستور مى دهد هر چه به تو آموخته به او بياموزى و از او بخواهى آنچه كه حفظش به تو سپرده شده و به وديعه داده شده حفظ كند؛ براستى كه او امين و مؤتمن است. اى محمد، من تو را از بندگانم بعنوان نبى انتخاب كردم و او را بعنوان وصى تو انتخاب نمودم. »
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم على بن ابى طالب عليه السلام را نزد خويش خواند و آن روز و شبش را با وى خلوت نمود، و علم و حكمتى كه خداوند به او داده بود به على وديعه می دهد و آنچه جبرئيل گفته بود به وى می سپارد.


اصرار عايشه براى اطلاع از اسرار غدير
عایشه همسر پیامبر که متوجه صحبت طولانی پیامبر با علی(ع) شده بود ،دلیل این صحبت طولانی را از ایشان می پرسد، پیامبر در این مورد به او چیزی نمی گوید،عایشه دوباره اصرار می کند و می گوید:
يا رسول الله، چرا در امرى كه شايد برايم صلاح باشد نسبت به من توجهى نمى كنى؟ [ يعنى چرا اين سرّ را به من نمى گويى؟. ] پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: راست مى گويى! امر صلاحى است براى كسى كه پروردگار او را به قبول و ايمان به آن سعادت دهد. من دستور داده شده ام تمام مردم را به سوى آن دعوت كنم، و اين امر را هنگامى خواهى فهميد كه آن را در بين مردم اعلام كنم.
عايشه گفت: «يا رسول الله، چرا اينك آن را به من خبر نمى دهى تا زودتر به آن عمل كنم و آنچه را كه در آن صلاح است به دست آورم؟ »
پیامبر(ص) می فرمایند: «اينك به تو خبر مى دهم؛ اما تا هنگامى كه به اعلان عمومى آن بين مردم دستور داده شوم اين مطلب را در سينه ات حفظ كن. اگر آن را حفظ كنى خداوند تو را در دنيا و آخرت حفظ خواهد كرد، و براى تو بخاطر سابق بودن در ايمان به خدا و رسولش فضيلتى خواهد بود. و اگر آن را ضايع كنى و مراعاتى كه گفتم ترك كنى به پروردگارت كافر شده اى، و اجرت از بين رفته، و امان خدا و رسولش از تو برداشته شده و از زيانكاران خواهى بود؛ و اين مطلب هيچ گاه به خدا و پيامبر ضررى نخواهد زد. »
عايشه به حفظ و ايمان به آن و رعايت آنچه حضرت فرمود ضمانت می دهد. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم می فرمایند: «خداوند به من خبر داده كه عمرم تمام شده و دستور داده است على را بعنوان نشانه ى او براى مردم منصوب كنم و او را امام مردم و خليفه ى بعد از خود اعلام كنم، همانطور كه پيامبرانِ قبل از من درباره ى اوصيائشان انجام مى دادند. من به امر خدا اقدام مى كنم و آنچه او دستور داده انجام خواهم داد. اى عايشه، اين امر را پشت پرده ى قلبت نگاه دار تا آنگاه كه پروردگار اذن به اعلان آن دهد.» عايشه حفظ اين مطلب را ضمانت می دهد و به رعايت آن قول می دهد.


افشاء سرّ غدير توسط عايشه
خداوند، اقدامات عايشه و حفصه و پدرانشان در اين باره را به پيامبرش خبر داد.
[خداوند درباره ى اين افشاى سرّ عايشه آياتى از قرآن در سوره ى تحريم: آيه ى 3 به بعد نازل فرموده است: 'وَ اًِّذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ اًِّلى بَعْضِ أَزواجِهِ حَديثاً فَلَمّا نَبَّاَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ، فَلَمّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليمُ الْخَبيرُ'، يعنى: 'و هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به يكى از همسرانش "عايشه" سخنى به پنهانى گفت و چون وى آن را افشا نمود و خدا هم پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را از افشاى او آگاه ساخت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم برخى از افشاهاى او را به وى اظهار كرد و از برخى اعراض نمود. هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن همسرش "عايشه" افشا سر را خبر داد، او گفت: چه كسى تو را از اين افشا باخبر ساخت؟ حضرت فرمود: خداى دانا و آگاه مرا خبر داد'. ]
مدتى نگذشت كه عايشه آن اسرار را به حفصه خبر داد، و هر كدام از آنها پدرانشان را از اين موضوع مطلع كردند. آنان جمع شده و سراغ آزاد شدگان [ منظور منافقينى بودند كه پس از فتح مكه مسلمان شدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم آنان را بخشيد و از آن پس بعنوان 'طُلَقاء'- يعنى آزاد شدگان- شناخته مى شدند. ] و منافقين فرستادند و همه را از اين امر مطلع كردند. سپس رو به يكديگر كرده گفتند:
محمد مى خواهد امر خلافت را در اهل بيت خود مانند كسرى و قيصر پايدار كند! نه بخدا قسم اگر خلافت به على برسد در زندگى براى شما لذتى نخواهد بود. محمد طبق ظاهرتان با شما معامله مى كند اما على طبق آنچه كه در دل خود از شما دارد با شما معامله خواهد كرد. در اين باره خوب فكر كنيد و نظر دهيد.
بحث در بين آنان آغاز شد و سخن از سر گرفتند، و آنقدر تبادل نظر نمودند تا متفق شدند براى جلوگيرى از اين مسئله [ منظور از اين مسئله، 'اعلام صاحب اختيارى على بن ابى طالب عليه السلام' است. ] شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر فراز كوه 'هَرشى' بِرَمانند. آنها اين كار را يكبار ديگر در جنگ تبوك انجام داده بودند، اما خداوند خطر را از پيامبرش دور كرده بود. اين عده بارها درباره ى قتل يا ترور يا مسموم كردن پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به صور مختلف با هم متفق شده بودند. آزاد شدگان از قريش و منافقين از انصار و هر كس از اعراب مدينه و اطراف آن كه در قلبشان نيت بازگشت از اسلام بود، هم پيمان و هم قسم شدند تا شتر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر گردنه عقبه بِرَمانند.


آيه هاى اعلان عمومى غدير
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم تصميم داشت هنگامى كه به مدينه رسيد على عليه السلام را به خلافت نصب كند. حضرت دو روز و دو شب در راه بود. در روز سوم جبرئيل آيات آخر سوره ى حج را نازل كرد و فرمود:
بخوان: 'فَوَرَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ اَجْمَعينَ، عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ، فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرْ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ، اِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئينَ'، [ سوره ى حجر: آيات 192 تا 195]
قسم به پروردگارت، از همه ى آنان خواهيم پرسيد درباره ى آنچه انجام مى دادند. تو به آنچه دستور داده شدى اقدام كن و از مشركين روى گردان باش. ما تو را از شرّ مسخره كنندگان حفظ مى كنيم'.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به سرعت از آنجا حركت كرد تا به مدينه برسد و على بن ابى طالب عليه السلام را براى مردم بعنوان خليفه منصوب كند. در آخر شب چهارم جبرئيل بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نازل شد و اين آيه را براى حضرت خواند:
'يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَالله يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ'، [ سوره ى مائده: آيه ى 67. ]
'اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنين نكنى رسالت او را تبليغ نكرده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند. خداوند قوم كافرين را هدايت نمى كند'.
و منظور از آنان كسانى بودند كه نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سؤ قصد داشتند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اى جبرئيل، نمى بينى چگونه با سرعت مسير را طى مى كنم تا به مدينه برسم و ولايت على را بر حاضر و غايب واجب كنم؟ جبرئيل پاسخ داد: خداوند به تو دستور داده تا ولايت او را در اولين محلى كه پياده مى شوى بر مردم واجب كنى. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بلى اى جبرئيل، ان شاء الله فردا اين كار را انجام خواهم داد.
حضرت همان ساعت حركت كرد و مردم با او آمدند تا در غديرخم پياده شدند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز را به جماعت خواند و دستور داد تا همه جمع شوند. سپس على عليه السلام را صدا زد و دست چپ وى را با دست راست بلند نمود، و با صداى بلند ولايت و صاحب اختيارى او را به مردم اعلام كرد و اطاعت او را واجب نمود و به مردم دستور داد تا بعد از او اختلاف نكنند.


سخنرانى پيامبر قبل از معرفى اميرالمؤمنين
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از منبر بالا رفت و به چپ و راست نظر نمود، و منتظر ماند تا مردم جمع شوند. آنگاه كه همه جمع شدند حضرت خطابه ى خود را چنين آغاز كرد:
«حمد خدايى را كه در يگانگى مقام والايى دارد، و در عين يگانگى به مردم نزديك است- تا آنجا كه فرمود- من به بندگى خدا اقرار مى كنم؛ و به ربّانيت او شهادت مى دهم، و آنچه او گفته انجام مى دهم از ترس اينكه اگر انجام ندهم عذابى كوبنده بر من نازل شود. خداوند به من وحى كرده است:
'يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ اِنَّ اللهَ لايَهْدِى الْقَوْمَ الْكافِرينَ'، [ سوره ى مائده: آيه ى 67. ] '
اى پيامبر، ابلاغ كن آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده، و اگر چنين نكنى رسالت او را نرسانده اى، و خداوند تو را از مردم حفظ مى كند. خداوند قوم كافر را هدايت نمى كند'.
اى مردم، من در تبليغ آنچه خداوند نازل كرده كوتاهى نكرده ام. اينك سبب نازل شدن اين آيه را بيان خواهم كرد: چندين بار جبرئيل بر من نازل شد و از طرف خداوندِ سلام دستور آورد كه در جمع مردم بگويم و به سياه و سفيد اعلام كنم كه على بن ابى طالب برادرم و خليفه ام و امام پس از من است.
اى مردم، سبب اين تأكيد شناخت من از منافقينى است كه آنچه در قلبشان نيست بر زبان مى آورند، و آن را كوچك مى شمارند در حاليكه نزد خدا امرى عظيم است؛ و نيز اذيتهاى بسيارى كه نسبت به من روا داشته اند. از جمله اينكه بدليل كثرت ملازمت على با من و توجه زياد من به او، مرا 'گوش' اسم گذاردند و خداوند اين آيه را نازل كرد: 'وَ مِنْهُمُ الَّذينَ يُؤْذُونَ النَّبِىَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ اُذُنٌ'، [ سوره ى توبه: آيه ى 61. ] 'از آنان كسانى هستند كه پيامبر را اذيت مى كنند و مى گويند او گوش است' و اگر بخواهم مى توانم آنان را نام ببرم!
بدانيد كه خداوند على را بر مهاجرين و انصار و تابعين، [ تابعين كسانى هستند كه اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديده اند، اما خود آن حضرت را نديده اند. ] روستايى و شهرى، عرب و عجم، آزاد و غلام، كوچك و بزرگ، سفيد و سياه، و بر هر موحدى صاحب اختيار و امام مفترض الطاعة قرار داده است.
حكم او بايد اجرا شود و گفته ى او بايد قبول شود و امر او نافذ است. هر كس با او مخالفت كند ملعون است، و هر كس او را تصديق كند مورد رحمت خداوند قرار خواهد گرفت.
اى مردم، در قرآن تفكر كنيد و آيات آن را بفهميد. آيه هاى محكم آن را فرا گيريد و به سراغ آيه هاى متشابه نرويد. بخدا قسم هيچ كس تفسير قرآن را بيان نخواهد كرد مگر كسى كه اينك دستش را گرفته و با دستم بالا مى برم و به شما اعلام مى كنم كه هر كس من صاحب اختيار اويم او صاحب اختيار وى است و آن شخص على است.
اى مردم، على و فرزندان صالح من از نسل او 'ثِقل اصغر' هستند و قرآن 'ثِقل اكبر' است. اين دو از هم جدا نمى شوند تا بر سر حوض كوثر نزد من آيند؛ و بعد از من اميرىِ مؤمنان براى كسى جز او جايز نيست. »


معرفى اميرالمؤمنين و دعوت براى بيعت
سپس حضرت دست بر بازوى على بن ابى طالب عليه السلام زد و او را بلند كرد. اين در حالى بود كه اميرالمؤمنين عليه السلام از زمانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم بالاى منبر آمد يك پله پايين تر در طرف راست آن حضرت قرار داشت و به احترام حضرت متمايل به صورت او ايستاده بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را بلند كرد و فرمود: اى مردم، چه كسى صاحب اختيار شماست؟ مردم جواب دادند: خدا و رسولش. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:
بدانيد كه هر كس من صاحب اختيار اويم اين على صاحب اختيار اوست. خدايا، دوست بدار هر كه او را دوست دارد و دشمن بدار هر كس او را دشمن بدارد. كمك كن كسى كه او را كمك مى كند و خوار كن كسى كه او را خوار كند. خداوند با ولايت و امامت على دين شما را كامل كرد.
هيچ آيه اى نيست كه خداوند در آن مؤمنين را خطاب كرده مگر اينكه او اولين مخاطب آن است. [ يعنى على عليه السلام رئيس مؤمنان و امير آنان است. ] خداوند در سوره ى 'هل اتى' شهادت به بهشت نداده مگر براى او، و آن را درباره ى غير على نازل نكرده است. فرزندان هر پيامبر از نسل اويند، اما فرزندان من از نسل على هستند. غير شقى با على دشمنى نمى كند، و غير باتقوا او را دوست نمى دارد.
سوره ى 'والعصر' درباره ى على نازل شده و تفسير آن چنين است: قسم بحق خداى روز قيامت 'انسان در زيان است' و آنها دشمنان آل محمد هستند، 'مگر آنانكه ايمان آوردند' به ولايتشان 'و اعمال صالح انجام دادند' با همدلى با برادرانشان 'و يكديگر را به صبر سفارش كردند' در غيبت امام غايبشان.
اى مردم، به خدا و پيامبرش و نورى كه نازل كرده ايمان آوريد. خداوند نور را در من و على و در نسل او تا مهدى قرار داده كه حق الهى را از دشمنان خواهد گرفت.
اى مردم، من پيامبر خدايم و پيش از من پيامبرانى گذشته اند. بدانيد كه على و فرزندانش بعد او كه از صلب اويند، به صبر و شكر توصيف شده اند.
اى مردم، بيشتر پيشينيان شما گمراه شدند. من صراط مستقيم خدايم كه به شما امر كرده هدايت را از آن راه بپيماييد، و پس از من على و بعد از او فرزندان من از نسل وى كه امامان هدايت كننده به سوى حق هستند. من براى شما بيان كردم و فهماندم و بعد از من على به شما مى فهماند. بدانيد كه پس از خطبه ام شما را به دست دادن با من بعنوان بيعت با او و اقرار به ولايتش دعوت مى كنم.
بدانيد كه من با خدا بيعت كرده ام و على هم با من بيعت كرده است؛ و من از شما براى او از طرف خدا بيعت مى گيرم. پس هر كس بيعت را بشكند به خود ضرر مى زند، و هر كس به آنچه عهد كرده وفادار بماند خداوند به او اجر عظيمى خواهد داد.
اى مردم، شما بيش از آنيد كه با يك دست با من بيعت كنيد. [ يعنى من يك دست دارم و شما جمعيت بسيارى هستيد و ممكن است بعضى از شما نتوانيد بيعت كنيد.]
خداوند به من دستور داده تا از شما اقرار بگيرم درباره ى پيمانِ امير بودن على بن ابى طالب و امامانى كه بعد از وى از فرزندان من و از صلب او هستند همانگونه كه به شما آموختم. پس حاضران به غايبان برسانند. پس بگوييد: 'ما شنيديم و اطاعت مى كنيم و راضى هستيم به آنچه از طرف خدا رسانده اى. بر سر اين مطلب با قلبها و زبانها و دستانمان با تو بيعت مى كنيم، و بر آن زنده ايم و مى ميريم و مبعوث مى شويم. تغيير نمى دهيم و تبديل نمى كنيم و شك و شبهه به دل راه نمى دهيم. پيمان و عهد محكم از قلب و زبانمان با خدا و تو و على و حسن و حسين و امامانى كه ذكر كردى مى بنديم، و چيزى را جايگزين آن نمى كنيم و اين مطلب را به هر كس كه ببينيم ابلاغ مى كنيم'.


مراسم بيعت غدير
مردم شروع كردند به گفتن 'بلى، شنيديم و امر خدا و رسولش را اطاعت مى كنيم و با قلبهايمان به آن ايمان آورديم'.
سپس براى بيعت به طرف پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام ازدحام كردند تا آنجا كه "از كثرت جمعيت و كمى وقت" نماز ظهر و عصر در يك وقت خوانده شد، و مراسم در بقيه ى روز ادامه يافت تا آنكه نماز مغرب و عشاء نيز در يك وقت خوانده شد.
هر بار كه گروهى از مردم نزد حضرت مى آمدند پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مى فرمود: 'حمد خدايى را كه ما را بر جهانيان فضيلت داد'.
[در روايتى ديگر حذيفه مى گويد: پس از سخنرانى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، شخصى به نام 'فهرى' برخاست و گفت: آيا اين سخنان را از نزد خود گفتى يا پروردگارت به تو امر كرده بود؟ حضرت فرمود: خداوند به من دستور داده بود. فهرى گفت: خدايا، سنگى از آسمان بر ما بفرست. هنوز به نزديك اثاثيه خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان بر او فرود آمد و او را خونين و مجروح كرد و همانجا بر زمين افتاد و كشته شد. سپس خداوند اين آيه را نازل نمود: 'سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ'، يعنى 'درخواست كننده اى عذاب واقع را درخواست نمود'. "سوره ى معارج: آيه ى 1". بحارالانوار: ج 37 ص 136]


توطئه منافقین ضد غدیر، برای قتل پیامبر
با پايان يافتن مراسم بيعت، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با كاروان از غدير حركت كردند؛ و يك روز و شب سير كردند تا به كوه بلند هَرْشى رسيدند. منافقينى كه نقشه ى قتل پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را كشيده بودند جلوتر از حضرت ظرفهاى بزرگى به قله كوه بردند و آنها را پر از شن كرده و پنهان شدند. [ مردم به دليل صعب العبور بودن كوه هرشى آن را دور زده و بالاى كوه نمى آمدند. اما پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم قصد داشت از بالاى كوه برود و آن عده نيز براى انجام مقاصد شومشان بالاى كوه رفتند. ]
حذيفه توطئه قتل را چنین بیان می کند:
« پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، من و عمار را صدا زد و به او دستور داد تا از پشت سر شتر را راهنمايى كند و من هم افسار شتر را بگيرم، تا آنكه به قله ى كوه رسيديم. ناگهان افرادى كه پنهان شده بودند از پشت سر ما هجوم آورده و ظرفهاى پر از شن را به طرف پاهاى شتر غلطاندند. شتر وحشت كرد و نزديك بود بِرَمَد و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را بر زمين بياندازد كه حضرت با صداى بلند فرمود: 'حركت مكن كه جاى نگرانى نيست'!
ناگهان شتر به قدرت پروردگار به زبان عربى فصيح به سخن آمد و گفت: 'يا رسول الله، تا هنگامى كه شما بر پشت من نشسته اى دست از پا خطا نكرده و از جايم تكان نمى خورم'!
توطئه كنندگان به خيال اينكه شتر رميده است به طرفش هجوم آوردند تا آن را بيشتر بِرَمانند. من و عمار در آن شب ظلمانى با شمشيرهايمان به آنها حمله كرديم. با حمله ى ما، منافقين فرار كرده و از نقشه اى كه پيش بينى كرده بودند مأيوس شدند. »
حذيفه از پیامبر (ص) پرسید:
يا رسول الله، اينها چه كسانى بودند كه چنين نقشه اى داشتند؟
- اى حذيفه، اينان منافقين در دنيا و آخرتند!
- يا رسول الله، آيا گروهى نمى فرستى تا آنان را به قتل برسانند؟
- خداوند به من دستور داده آنان را افشا نكنم، و دوست ندارم مردم بگويند: 'او كسانى از قوم و اصحابش را به دين خود فرا خواند و آنان پذيرفتند؛ و با كمك آنان جنگيد و بر دشمنانش پيروز شد و سپس آنان را به قتل رساند'. اى حذيفه، خداوند در كمين آنان است. پروردگار مهلت كمى به آنها داده و پس از آن به عذاب سختى دچارشان خواهد كرد.
حذيفه نام این چهارده نفر را چنین ذکر کرده: ابوبكر، عمر، عثمان، طلحه، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابى وقاص، ابوعبيده جراح، معاوية بن ابى سفيان و عمرو بن عاص؛ و از غير قريش: ابوموسى اشعرى، مغيرة بن شعبه ثقفى، اوس بن حدثان نضرى، ابوهريرة و ابوطلحه انصارى.


برخورد شدید پیامبر با منافین ضد غدیر
حذیفه چنین ادامه می دهد: هنگام طلوع فجر با پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از كوه سرازير شديم. آن حضرت در پاى كوه پياده شده وضو گرفت و منتظر اصحاب ماند. [ زيرا اكثريت مردم در حال دور زدن كوه بودند و ديرتر به سمت ديگر كوه مى رسيدند. ] آن عده كه بالاى كوه بودند نيز پايين آمدند و در يك جا جمع شدند.
هنگام برپايى نماز همان عده را ديدم كه بين مردم رفته و پشت سر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نماز خواندند. پس از نماز، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نگاهى به پشت سر خود كرد و ابوبكر و عمر و ابوعبيده را در حال نجوى ديد. اين بود كه دستور داد تا منادى بين مردم ندا كند: 'بيش از دو نفر خصوصى صحبت نكنند'. [ اين دستور حاكى از اوج فتنه انگيزى منافقين است. ]
پیامبر مردم را از توقفگاه 'عقبه' گذراند و در منزل بعدى توقف نمود. در این ساعات سالم، ابوبکر، عمر و ابوعبیده از روی بغض و عداوتی که به حضرت علی(ع) داشتند، جمع شدند و با هم، پیمان بستند و هم قسم شدند که از محمد (ص) درباره ولایت علی(ع) اطاعت نکنند و بر ضد خلافت امیرالمومنین پیمان بستند و سپس متفرق شدند. هنگامی که پیامبر(ص) قصد حرکت داشت، نزد حضرت آمدند و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنها فرمود: درباره ى چه مسئله اى امروز خصوصى صحبت مى كرديد در حاليكه شما را از نجوى و گفتگوى خصوصى منع كرده بودم؟
آنها جواب دادند: يا رسول الله، ما فقط هم اكنون يكديگر را ملاقات كرده ايم! پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با ناراحتى به آنها نگاه كرد و فرمود: شما داناتريد يا خداوند؟ 'وَ مَنْ اَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهادًَْ عِنْدَهُ مِنَ اللهِ وَ مَا اللهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ'، [ سوره ى بقره: آيه ى 140. ] 'و كيست ظالم تر از كسى كه شهادتى را نزد خدا كتمان مى كند، و خداوند از آنچه انجام مى دهيد غافل نيست'.



اساسنامه ضد غدیر، صحیفه ملعونه
وقتی کاروان وارد مدینه شد، همان منافقین با عده ای از هم دستانشان جمع شدند و صحیفه ای طبق آنچه درباره خلافت عهد بسته بودند نوشتند.
سی و چهار نفر بر این صحیفه شهادت دادند و پس از نوشتن و امضای صحیفه آن را به ابوعبیده جراح دادند تا به مکه ببرد و در کعبه دفن کند.
فردای آن روز پیامبر(ص) به ابوعبیده جراح رو کردو فرمود: 'خوشا به حال تو كه امين اين امت شده اى'! سپس اين آيات را تلاوت فرمود:
'فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً، فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ اَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ'، [ سوره ى بقره: 79. ]
'واى بر كسانى كه نوشته اى را به دست خويش مى نويسند و سپس مى گويند: اين از سوى خداست، تا با آن مبلغ كمى به دست آورند. واى بر آنان از آنچه دستانشان مى نويسد و واى بر آنان از آنچه كسب مى كنند'. آنگاه فرمود: كسانى كه در اين امت چنين نوشته اند شباهت دارند به آنان كه خدا مى فرمايد: 'يَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لايَسْتَخْفُونَ مِنَ اللهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ يُبَيِّتُونَ ما لايَرْضى مِنَ الْقَوْلِ وَ كانَ الله بِما يَعْمَلُونَ مُحيطاً'، [ سوره ى نساء: آيه ى 108. ] 'از مردم مخفى مى كنند اما از خدا مخفى نمى كنند و خدا ناظر آنان است هنگامى كه شب را سحر مى كنند در سخنى كه خدا راضى نيست، و خدا به آنچه انجام مى دهند احاطه دارد'.
سپس فرمود: امروز گروهى در امت من تشكيل يافته اند كه در صحيفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهليت شده اند، كه صحيفه اى بر عليه ما نوشتند و در كعبه آويزان نمودند. خداوند به آن عده امكانات مى دهد تا آنها و كسانى را كه بعد از آنان مى آيند امتحان كند و انسانهاى خبيث و پاك را از هم جدا كند. اگر نبود كه خداوند به من دستور داده از آنها روى بر گردانم براى مقدّرى كه مى خواهد به انجام برساند، هم اكنون آنان را پيش آورده و گردنشان را مى زدم. [ پس امضاكنندگان صحيفه ى ملعونه بايد گردن زده مى شدند و آن جنايت بزرگ مستحق چنين جزايى بود. ]
حذيفه ادامه داد: بخدا قسم ديديم هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اين سخنان را مى فرمود لرزه بر اندام امضاكنندگان صحيفه افتاده و اختيار از كف داده بودند، بطورى كه بر هيچ يك از حاضران در مجلس مخفى نماند كه حضرت با سخن خويش آن عده را قصد كرده و اين آيه هاى قرآنى را براى آنان مى خواند.


تشكيل لشكر اسامه با هدف اخراج منافقين از مدينه
سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، آن عده كه اساسنامه ى ضد غدير را امضا كرده بودند و همدستانشان را- كه بر عليه على عليه السلام جمع شده بودند و از آزاد شدگان و منافقين تشكيل يافته بودند و حدود چهار هزار نفر مى شدند- تحت فرماندهى اسامة بن زيد قرار داد و به وى دستور داد به سوى شام حركت كنند. آنها بهانه آوردند و به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم عرض كردند: يا رسول الله، دير زمانى نيست كه از سفرى كه با شما بوديم بازگشته ايم. از تو مى خواهيم به ما اجازه دهى در مدينه بمانيم و كارهاى لازم سفر را انجام داده و وسايل آن را آماده كنيم.
پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنان دستور داد به اندازه اى كه احتياجات خود را بر طرف كنند در مدينه بمانند. به اسامة بن زيد هم دستور داد در بيرون مدينه لشكرگاهى بر پا كند و در آن مكان منتظر اين عده بماند تا هنگامى كه از كارها و بر آوردن نيازهايشان فارغ شوند و در لشكر حضور يابند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم با اين كار قصد داشت مدينه را از وجود آنان خالى كند و كسى از منافقين در آن نماند. حذيفه مى گويد: آنان مشغول كار خود بودند، و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم هم اين عده را تشويق مكرر به بيرون رفتن و زود رسيدن به لشكر اسامه و حركت به سوى شام مى كرد.
در اين اثنا پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مبتلى به بيمارى شد كه در آن از دنيا رفت. آن عده تا اين موضوع را فهميدند در آنچه كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم به آنها امر كرده بود سستى كردند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به قيس بن سعد بن عباده- شمشير زن حضرت- و حباب بن منذر و جماعتى از انصار دستور داد تا آن عده را به لشكرشان برسانند. قيس بن سعد بن عباده و حباب بن منذر آنان را از مدينه خارج كرده و به لشكر رساندند. سپس به اسامه گفتند: 'پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به تو اجازه نداده در حركت لشكر تأخير كنى. از همين ساعت حركت كن تا خبر آن به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم اعلام گردد'.
اسامه لشكر را به حركت در آورد، و قيس و حباب نزد حضرت آمدند و خبر حركت لشكر را به ايشان رساندند. پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به آنها فرمود: لشكر اسامه هنوز حركت نكرده است!


توطئه منافقين براى بازگشت به مدينه
از سوى ديگر، ابوبكر و عمر و ابوعبيده در خلوت به اسامه و عده اى از اصحاب وى گفتند: 'به كدام سو حركت مى كنيم و مدينه را خالى مى گذاريم؟ در حالى كه اكنون حساسترين زمانى است كه به مدينه و حضور در آن نيازمنديم'! اسامه با تعجب پرسيد: براى چه؟
آنها جواب دادند: 'آثار مرگ در چهره ى رسول الله هويداست. بخدا قسم اگر مدينه را خالى بگذاريم كارهايى اتفاق مى افتد كه اصلاح آنها ممكن نخواهد بود. [ پيداست كه اسامه از توطئه هاى آنان اطلاع نداشته است؛ و آنان تصميم داشته اند به هر قيمتى شده او را راضى به بازگشت نمايند. ] ما در مدينه مى مانيم تا ببينيم سرانجام پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم چه مى شود، و پس از آن راه شام پيش روى ماست و حركت مى كنيم'.
با اين توطئه، سپاه اسامه به لشكرگاه نخست بازگشتند و در آنجا توقف نمودند. سپس شخصى را پنهانى به مدينه فرستادند تا درباره ى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خبرى به دست آورد. فرستاده ى آنان نزد عايشه آمد و از او پنهانى درباره ى حال پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سؤال كرد. عايشه در پاسخ گفت: نزد ابوبكر و عمر و همراهانشان برو و به آنان بگو: 'بيمارى پيامبر شديدتر شده است. هيچكدامتان از محل خود حركت نكنيد و من خبرها را ساعت به ساعت به شما مى رسانم'!
بعد از آن بيمارى حضرت شدت يافت، و عايشه صهيب [ 'صهيب' غلام عمر بود و عمر به وى اعتماد كامل داشت. ] را صدا زد و گفت: نزد ابوبكر و عمر برو و به آنان خبر ده كه اميدى به زنده ماندن پيامبر نيست. به همين جهت تو و عمر و ابوعبيده و هر كس كه صلاح مى دانيد هر چه زودتر نزد ما آييد و ورود شما شبانه و مخفيانه باشد'. پس از آنكه صهيب خبر را آورد، آنها او را نزد اسامة بن زيد برده و خبر را به او نيز اعلام كردند و گفتند: 'چگونه سزاوار است كه ما اينجا باشيم و از مشاهده ى پيامبر در اين ساعات محروم بمانيم'؟! و از اسامه اجازه ى ورود به مدينه را درخواست كردند.
اسامه به آنان اجازه داد و گفت كه هيچ كس نبايد از ورودتان به مدينه مطلع گردد.
با اين توطئه، ابوبكر و عمر و ابوعبيده شبانه وارد مدينه شدند، در حالى كه بيمارى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم شدت يافته بود. همين كه حال حضرت كمى بهبود يافت فرمود: امشب شر عظيمى وارد مدينه شده است! پرسيدند: يا رسول الله، آن شر چيست؟ حضرت فرمود: 'از كسانى كه در سپاه اسامه بودند چند نفر بازگشته اند كه با اين كار خود با امر من مخالفت كرده اند. بدانيد كه من از آنها به خدا پناه مى برم و بيزارم'. سپس فرمود: 'واى بر شما! سپاه اسامه را به حركت واداريد'، و بر اين مطلب تأكيد فرمود بطورى كه اين سخن بارها از سوى حضرت تكرار شد.


فتنه سقيفه و گمراهی مردم
پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم، توطئه هاى پنهانى از سوى مهاجرين و انصار آشكار شد، و هر يك براى تصاحب مقام خلافت اقداماتى انجام داده و با يكديگر درگير شدند. در اين ميان اصحاب صحيفه ى ملعونه با پيش بينى هاى لازم و توافق عده اى از انصار، توانستند خلافت را غصب كنند.
جای سوال است که اصحاب سقیفه چه منزلتى بين اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم داشتند كه مردم به سببشان گمراه شدند؟
حذيفه جواب این سوال را چنین داده : در بين اصحاب صحیفه و سقیفه، رؤساى قبايل و اشراف آنان بودند كه قوم هر كدام از رييس خود اطاعت كرده و سخنان او را گوش مى كردند. همچنين محبت ابوبكر در قلبهاى مردم جاى گرفت همانگونه كه در بنى اسرائيل محبت سامرى و گوساله در دلهاى مردم بود و با تنها گذاشتن هارون او را تضعيف نمودند.

اَللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنّى وَابْدأْ بِهِ اَوَّلاً ثُمَّ الثَّانىَ وَالثَّالِث والرَّابِع

+نوشته شده درشنبه یکم دی 1386ساعت 19:55 توسط نسیم |