|
|
|
ملاصدرا می گوید: خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
به شرط اعتقاد
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها... چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
امروز ، روز تولد من است و من نگرانم. نگران به دنیا آمدنم، در دنیا ماندنم و از دنیا رفتنم. غمگین نیستم ولی حیرانم و بهت زده، مثل همان روزهای اول. دوست دارم دوباره مرور کنم، دفتر زندگی ام را ورق بزنم، به اولین صفحه برسم. هر چند برای تو هم گفته ام و تو هم می دانی ، دوست دارم این حس غریب را دوباره زمزمه کنم: آن روز در عین ناباوری خود را یافتم... «آن روز در عين ناباوري خود را يافتم كه كوله بار سفر بر دوشم نهادي و دست بر شانهام زدي و زمين را به من نشان دادي. و من به تو گفتم كه تاب دوري تو را ندارم و غربت ديار غريب را تاب نمي آورم ، و تو نشان دادي به من خورشيد تاباني از وجودت را كه بر فراز آن مي درخشيد و نشاني او را به من دادي و مرا به سوي او رهنمون ساختي. تو خود گفتي كه با من هستي در اين سفر ، ولي من تو را نخواهم ديد مگر باچشم دل. از تو پرسيدم چگونه است اين كه ميگويي و تو گفتي بر زمين نظر كن كه هر چه در آن است همه از لطف و صنع من است و من در خلقت آن دست گماردهام و از وجود خود به آنچه تو خواهي ديد وجود بخشيدم. حرفهايت چقدر دلم را گرم كرد ، ولي هنوز ميترسيدم دستت را بر قلبم نهادي و گفتي كه مرا ياد كن كه من در قلب تو نسيمي از وجود خودم را به وديعه گذاشتهام ... و ديگر وقت رفتن بود و ايستادن جايز نبود ، بايد مي رفتم تا ظرف دلم دريا شود و تو را آنطور كه هستي بشناسم. گام بر مي داشتم به سوي زمين ، در حالي كه چشمانم مي گريست، تا اينكه خود را در آن تنها يافتم ، از شدت تنهايي باز هم گريستم ، لحظات برايم سنگين بود ، و دوري از تو برايم سخت... در زمين يافتم فرشته اي را كه از تو رنگ و بويي داشت ، دستش پر مهر بود و لبانش پر اميد ، مثل اينكه پرتوي يود از وجود تو، و اسمش مادر بود، به او انس گرفتم به ياد تو ، و او را دوست داشتم به ياد تو ... روزها گذشتند و من در امواج پر تلاطم زندگي به سوي ساحل نجات حركت كردم ، و چه هولناك بود امواج بلا و ابتلاء ، كه مرا هر سويي مي كشاند و از تو دور مي ساخت . و هر وقت كه خود را از تو دور ديدم صدف قلب را به ياد آوردم و از آنچه كه در آن به وديعه گذاشتي نيرو گرفتم، و خود را از پليدي ها رهانيدم، امواج هنوز در تلاطم هستند كه مرا از تو دور كنند و به اعماق نيستي برسانند و من به آسمان مي نگرم تا آن خورشيد تابان كه نشانش را به من داده بودي بيابم. ولي چشمانم ياري نميدهد و زمين سردتر از ان هست كه نور گرم آن خورشيد را به خود بپذيرد و لايق آن باشد. بايد زمين را دگرگون كرد ،بايد وجود را عاري از سرما كرد ، تا بتوان نور گرم خورشيد را در آن حس كرد. و حال فقط من هستم و قلبم و دعايم و نگاهم كه به در خواهد ماند.. حرف آخر: تولدم را تبریک نگویید، آمدنم مبارک نیست اگر بودنم سهمی در ظهور تو ندارد،آقای من آمدنم مبارک نیست اگر وجودم با آمدنت سیراب نشود پدر مهربانم آمدنم مبارک نیست اگر تو نیایی و از تو رنگ و بویی نگیرم مهدی جان (عج) الهم عجٌل لولیک الفرج زمان می گذرد و زیباترین روزهای خدا فرامی رسد، عشق از تمام وجودم زبانه می کشد و قلب در قفسه سینه نمی گنجد، تپش آن با تپش ثانیه ها بیشتر می شود، همه تو را صدا می کنند. آنقدر شور و شوق وجود خاکیان را فرا گرفته که انگار اهل آسمانند و تو را حس می کنند. و تو ای عشق تابان من! در فراز عرش به اهل آسمان و زمین نور می نوشانی و اقیانوس عشق تو آنقدر وسیع است که تمام اهل زمین و آسمان می توانند از آن سیراب شوند. تمام ذرات وجودم از تو سخن می گویند و تو را می ستایند و به تو عشق می ورزند و به پرواز در می آیند، دلم می خواهد تمام زمین از نور تو چراغانی شود ، دلم می خواهد تمام فضا از بوی تو پر شود، دلم می خواهد عشق تو را فریاد بزنم. ای کاش می توانستم زمین را به عشق ظهورت آسمان کنم. حال دیگر تو را نزدیکتر حس می کنم، انگار تو بزودی خواهی آمد و چشمانم تو را خواهند دید... چه شود که پا گذاری به رواق دیدگانم منم آنکه انتظارت زده شعله ها به جانم |
می نویسم به نام او
به یاد تو برای تسلی جان سوخته و دل دیوانه می نویسم از شعله افتاده به پروانه جان غم و اندوه دلِ روحِ یتیم می نویسم به نام او به یاد تو
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
آمار بازدیدها :
آبان 1388 مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385
حقیقت بسم الله حرفهايي از جنس نياز وادي زمين عشق ، خون ، عطش مهربانتر از پدر منطق شهيد شرط قبولي اعمال مشارطه، مراقبه ، محاسبه ایستگاه خدا لحظه ناب حضور فاطمه (س)، مادر بشریت خدا بود و دیگر هیچ نبود
مبتلا دياموند میر مهر شفق 82 رقص قلم حاج حمید بیقرار ظهور رسول رحمت سرزمين نور رايحه عشق پیام گل سرخ مثل هيچكس عصر ارتباطات علوم ارتباطات كشكول جواني دادگاه رسمي دلتنگی عزیز شناخت جامعه مرکز فرهنگی شهید آوینی امام حسن(ع)؛ سيب خوشبو دير زماني است كه هم صحبت با خاكم من زائربقیع (خادم الحسن ) باران راه علي(ع)، حق است نمی ازیم عشق
monesam khoda پشتيباني كانون وبلاگ نويسان مذهبي
|