تبليغاتX
:: نسیم شمال ::  



اگر كسى با دشمن بيرونى مى‏جنگد بايد از آهن وآتش استفاده كند، ولى اگر بادشمن درونى مى‏جنگد بايد از «آه‏» استفاده كند نه از «آهن‏». در مبارزه يا هوى وهوس بايد از «آه‏» استفاده كرد، زيرا در آن جا از آهن كارى ساخته نيست. انسانى كه باهوس بجنگد، بلكه آن كس كه در كنار نيايش ودعا وراز ونياز به سر مى‏برد، در مقابل هوس مسلح است. در دعاى كميل مى‏فرمايد:

« و سلاحه البكاء » (1)

يعنى در جنگ بادشمن درونى ودر جبهه جهاد اكبر، اسلحه انسان، آه است نه آهن، گريه است نه شمشير، واسلحه تيز وكارآمد جهاد اكبر، تهذيب نفس وناله است واين اسلحه را زنها بيشتر از مردها دارند.

خداى سبحان در راه تهذيب نفس، زنها را مسلح‏تر از مردها آفريده است، چون ناله و لابه، هنر هر كسى نيست، چه بسا افرادى كه در مجالس سوگ سالار شهيدان حسين بن على صلوات الله وسلامه عليه مى‏نشينند اما آن هنر ودرك را ندارند كه اشك بريزند، بر فرض هم كه درك داشته باشند، نرمش دل در آنها نيست، چه اين كه تحصيل نرمش دل، كار هر كسى نيست وفضيلتى نيست كه نصيب هر كسى بشود. بنابراين، سرمايه جهاد اكبر، گريه است.

در دعاى ابو حمزه ثمالى كه از مبسوطترين دعاهاى ماه مبارك رمضان است، امام سجاد عليه السلام به ذات اقدس اله عرض مى‏كند: مرا كمك كن تا سلاح را فراهم كنم، مرا در گريه اعانت كن.

«و اعني بالبكاء على نفسي‏» (2)

ويارى كن مرا در گريه براى خودم.

معين من باش كه من بهتر بفهمم وبهتر بنالم، كمك كن كه اگر اشكم تمام شد دوباره اشك بجوشد. اگر زن در بخش‏هاى مختلف كارهاى اجرايى يا مسائل جبهه وجهاد وبخش‏هاى نظامى حضور نداشت، دليل آن نمى‏شود كه در تقرب الى الله سهمش كمتر از مرد باشد.

خدا اسلحه جهاد اكبر را به زنها بيش از مردها داده، منتها اين را بايد به جا مصرف بكنند.

كسى كه شمشيرى در دست دارد وآن را به سنگ مى‏زند به كارى بيهوده روى آورده است، كسى هم كه براى دنيا گريه مى‏كند، گرچه رقيق القلب واهل ناله ولابه است، اما بى‏جا مى‏نالد. تعليمات دين براى آن است كه انسان اين سلاح را به جا بكار ببرد، به مردها مى‏گويد اسلحه فراهم بكن واسلحه را به جا به كار ببر، وبه زنها مى‏گويد اسلحه را خدا به شما داده است منتها به جا به كار ببريد، مرد بايد دو زحمت‏بكشد وزن يك زحمت، مثل يك كشورى كه در جنگ مسلح نيست وبه او مى‏گويند خودكفا شو واسلحه فراهم كن، بعد هم به جا ومناسب به كار ببر، اما به كشورهايى كه در توليد سلاح به خودكفايى رسيده‏اند نمى‏گويند مسلح شو، بلكه مى‏گويند سلاح دارى ولى به جا بكار ببند.

گريه سلاح انسان است، واين سلاح را ذات اقدس اله به زنها بيش از مردها داده وبه آنان گفته است كه اين سلاح را به جا بكار ببريد.

اين درست است كه جمال براى زنان سرمايه است وبايد، هم به جا مصرف كنند وهم زكات آن كه عفاف است:

«زكاة الجمال العفاف‏» (3)

مراعات كنند، ليكن جمال حقيقى آنان همان انجذاب به سوى جمال مطلق است وبايد در تحصيل آن دقت كنند. ذات اقدس اله سرمايه رقت قلب واحساس را براى آن نداده تا انسان در اثر چشم وهم‏چشمى براى مظاهر دنيا ولباس وزيور گريه كند.

پى‏نوشت‏ها:

1. مفاتيح الجنان، دعاى كميل.

2. مفاتيح الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى.

3. غرر الحكم، فصل‏37، روايت 5.

منبع:

كتاب: زن در آينه جلال و جمال صفحه 207

نويسنده: آية الله عبدالله جوادى آملى

+نوشته شده درجمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 19:15 توسط نسیم |

در آسمان مکه و در منزل نزول وحي، شوري برپا بود. فرشتگان و حوريان بهشتي هلهله کنان و تبريک گويان به زمين مي آمدند و گرداگرد خديجه حلقه مي زدند و آيه « فتبارک الله احسن الخالقين» را زمزمه مي کردند. آن شب درهاي عرش گشوده شده بود و ليله القدر خدا و تنزل الملائکه تفسير شده و از دامان پاک خديجه، ناز دانه نبوي و گل سپيد احمدي درخشيد.

 

 

 

اي زهراي زندگي!

اي اسوه عفاف!

از تو مي آموزيم : حيا و حجاب را در جامعه ، متانت و ادب را در گفتار ، سادگي و دوري از تجملات را در زندگي، تن پوش قناعت را در معاش، حسين پروري و زينب آفريني را در تربيت!

اي زهراي نجابت!

از تو درس مي گيريم:

تعالي روح و جان را در سايه عبادت ، شکوه زندگي را درصفا وصداقت، حمايت از رهبري را در سياست ، و استقامت و نستوهي را در دفاع ازامامت.

از تو مي آموزيم: سرنهادن برسجاده عبوديت را، دست نياز گشودن به آستان خداي بي نياز را، زمزمه و راز و نياز و نماز را ، شيريني کام جان با تلاوت قرآن را، يتيم نوازي و احسان و دستگيري از بينوا را ، تلاشروزانه و نجواي شبانه را، دين شناسي ، معرفت آموزي و پارسايي را.

چگونه بودن را، و ... چگونه زيستن را.

اي بتول بيداري و بزرگواري!

سخنانت در زيبايي و عمق به وحي مي ماند، رفتارت، آينه خلق و خوي" رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسين و تکيه گاه شير خدا بود.

وجودت، يادآورمحمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسيان را به تسبيح و تقديس وا مي داشت، رضايت، رضاي خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار!

داناي رازها بودي و عالمه غير معلمه!

اي چشمه سار حکمت، درياي بيکران خصال نکوي تو از " دانش " و " وفا" و " حيا" موج مي زند!

در چهره ات حياي محمد (ص) نهفته است ، در گفته ات، کلام پدر هست جلوه گر ، اي مادر پدر!

اي فاطمه!...

عشق را هم ز تو بايد آموخت، و مناجات و عبوديت را، وصميميت را، و خدا را هم، بايد از کلام تو شناخت خانه از نام تو عرفان دارد و ... شب، از ياد تو عطر آگين است.

 

+نوشته شده درپنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 0:55 توسط نسیم |