|
|
|
حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!! اگر A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 (تلاش سخت) Hard work H+A+R+D+W+O+ R+K 8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98% K+N+O+W+L+E+ D+G+E * (عشق) Love L+O+V+E M+O+N+E+Y (رهبري) Leadership * (نگرش) Attitude 1+20+20+9+20+ 21+4+5=100% * وقتى اميرالمومنين على عليهالسلام را با آن طرز فجيع و دلسوزانه براى بيعت
اجبارى با خليفه غاصب ابوبكر به مسجد مىبردند و آن بىاحترامىها را نسبت به حضرت روا داشتند، اميرالمؤمنين عليهالسلام در تمامى مدت نگاهش را به در دوخته بود و كلامش را طول مىداد، گويا منتظر است، تا شايد زهرايش از در رسد و او را از چنگال آنان برهاند. زهراى (س) زخمى، زهراى خسته و تن به تاول نشسته همين كه از فرياد بچهها و اشکهاى زينب و امكلثوم كه به صورتش مىريخت براى لحظهاى به هوش آمد، بلافاصله پرسيد «اين على؟» فضه على كجاست؟ و تا شنيد كه او را به مسجد بردند تاب نياورد. گرچه توان ايستادنش نبود اما على را هم نمىتوانست در چنگال دشمن تنها بگذارد. بىدرنگ به طرف مسجد دويد! نمىدانم كدام توان او را اينگونه برپا نگه داشته بود؟ همه فكرش على (ع) بود، در دلش هم درد خودش نبود، درد على (ع) بود، او خوب مىدانست كه اگر دير برسد چه بسا ديگر هرگز امامش، على عليهالسلام را نبيند. در راه نمىدانم چند بار اما بارها از سر درد نشست! فضه و زنان بنىهاشم گردش را گرفته بودند. ناگهان تمامى نگاهها به در دوخته شد. هان زهرا (س) آمد و چه به موقع، با پيراهن رسول (ص) بر سر، و دست حسنين در دست، اما با بالى شكسته و چشمى پراشك. فاطمه زهرا سلاماللَّهعليها، چندين بار صيحه زد درد توانش را برده بود، گريه امانش نمىداد. همه چشمها به اشك نشست، صداى هق هق گريه مسجد را برداشت، همه بر معصوميت زهرا سلاماللَّهعليه و مظلوميت على عليهالسلام مىگريستند. در و ديوار هم مىگريست ناگهان طنينى خدايى در فضاى مسجد پيچيد گويا پيامبر است كه سخن مىگويد: «خلو عن ابن عمى فوالذى بعث محمدا بالحق لئن لم تخلوا عنه لاشترن شعرى و لاضعن قميص رسولاللَّه على راسى و لاصرخن الى اللَّه تبارك و تعالى فما ناقه صالح باكرم على اليه منى و لا الفصيل باكرم على اللَّه من ولدى». رها كنيد پسر عمويم را، قسم به خدايى كه محمد را به حق فرستاد اگر دست از وى (اميرالمؤمنين عليهالسلام) برنداريد سر خود برهنه كرده و پيراهن رسول خدا را بر سر افكنده و در برابر خدا فرياد برخواهم آورد و همهتان را نفرين مىكنم. به خدا نه من از ناقهى صالح كمارجتريم و نه كودكانم از بچهى او كمقدرتر.
هروقت كه زمين خوردي ،
دست كم چيزي از زمين بردار كسي كه كاري نمي كند اشتباهي نمي كند وكسي كه اشتباهي نمي كند چيزي ياد نمي گيرد زياد زيستن آرزوي همه است اما خوب زيستن آرمان يك عده معدود مردم اغلب از بي وقتي شكايت مي كنند درحالي كه مشكل اصلي بي هدفي است اجازه نده كارهايي كه نمي تواني انجام دهي ، تورا از كارهايي كه مي تواني انجام بدهي ،باز دارند كسي جرات موفق شدن دارد كه جرات شروع كردن داشته باشد اميد درست يك ماه پيش بود كه دلم براي رفتن به جنوب پر كشيد و عزم سفر كردم. ولي در گوشم زمزمه كردند كه اگر رفتنت براي ديدن است كه بارها رفته اي و ديده اي. اگر براي آدم شدن است كه همان بار اول كه رفتي بايد آدم مي شدي. اصلا هر چه بيشتر بروي وظيفه ات سنگين تر خواهد بود. اما و اگرها گاهی پا را می لرزانند و اراده را سست می کنند. با این حرفها گر چه برای رفتن مردد شدم ولی روح خسته و دل بیچاره، چاره کارش را در این سفر می دانست و بالاخره راهی شدم. بارها اردوی راهیان نور جنوب را رفتم و هر بار یک تازگی خاصی برام داشت. هر بار فضای معنوی جنوب متفاوت از دفعه قبل از روح تشنه ام پذیرایی کرد و هر بار یک تجربه جدید بود. یادم هست اولین بار که رفتم جنوب در مسیر رفتن کتاب نیمه پنهان ماه (شهید چمران به روایت همسر) را خواندم. شخصیت عارفانه شهید چمران، وسعت نظر و روح بزرگش، زندگی پر از رنج ولی عاشقانه ای که انتخاب کرده بود حس و حال عجیبی بهم داد. از حضرت علی (ع) حدیث هست که جهاد دری از درهای بهشت است که به روی بندگان خاص خدا باز میشود. زمان جنگ هم انسانهایی که خودشون را در مسیر حق و جهاد قرار دادند سریع رشد کردند، انسانهای بزرگی تربیت شدند که اندیشه، افکار و زندگی شان قابل تأمل هست . وقتی زندگی انسانهای بزرگ را می خوانی و با لحظه به لحظه زندگی شان همراه می شوی، وقتی نگرش و طرز تفکرشان را در لحظات مختلف و حساس برای خودت مشق می کنی، اینها می شوند نکته های کلیدی که در امتحان سخت زندگی به کمکت می آیند. بعد از اولین سفر جنوبم، زندگی شهدا را با انگیزه بیشتر و دقیقتر مطالعه کردم. یکی دیگر از انسانهای بزرگی که من را تحت تأثیر قرار داد شهید علم الهدی هست. شهید علم الهدی را با کتاب لحظه های آشنا (خاطرات شهید علم الهدی) بیشتر شناختم. شخصیت با وقار، روحیه عدالت طلب، آرمانخواه و با شهامت حسین علم الهدی بطور عملی و کاربردی در زندگی ام تأثیر گذاشت. شخصیت علم الهدی خصلت های بارز و خوبی داشت که در من کمتر بود، در اصل با شناختن حسین علم الهدی به نقاط ضعفم پی بردم و آغازی شد برای بهتر شدن ... شهدا ستاره های درخشانی هستند که می توانند هدایتگر و راهنمای مسیر زندگی ما باشند و شهید علم الهدی یکی از پر فروغ ترین ستاره های آسمان زندگی من هست. بارها خواستم در وبلاگم از ایشون بنویسم ولی نتوانستم، هر چه که خواستم بنویسم حس کردم کم هست و کوچک. و حق مطلب ادا نمی شود. امسال هم شخصیت شهید برونسی را با کتاب خاکهای نرم کوشک(نوشته سعید عاکف) مطالعه کردم. شخصیت شهید برونسی متفاوت از شهدایی هست که قبلا در موردش خواندم. برونسی اهل مشهد هست، تحصیل کرده نبوده و یک بنای ساده بوده ولی معرفتش و درکش از مسائل خیلی بالاست و صفای باطنی اش در فضای جبهه و جنگ خیلی تأثیرگذار بوده. پیشنهاد می کنم کتاب خاکهای نرم کوشک را حتما بخوانید. حرف آخر اینکه شهید زنده هست و به همین خاطر می تواند در زندگی ما تأثیرگذار باشد. فقط کافیه که ما بخواهیم، اونوقت باید از خودشون کمک بگیریم تا بشناسیمشون و ازشون یاد بگیریم. و آب بود و... ... و آب بود و پيش از آفتاب و آب بود که آدمي نبود، يا که بود و خواب بود فرشته هم نبود، يا که بود و پر نداشت و نام دوست حرف اول کتاب بود شراب بود و نور بود و بارش شهود و تاک خود نبود و نشئه شراب بود و سيب سرخ بود و زعفران، زمين رسيد که بهترين مکان و حسن انتخاب بود و گل چه حرف کوچکي است، پاکي تو را که با تو اشک چشم خار هم گلاب بود و آسمان که حوض کاشي قشنگ توست و چشمهاي به ارتفاع آفتاب بود و قاب خالي از پرنده، آسمان شب به شوق تو ستارهزار ماهتاب بود بنا شد آدمي بنا شود براي تو چراکه نام روشن تو فتح باب بود |
می نویسم به نام او
به یاد تو برای تسلی جان سوخته و دل دیوانه می نویسم از شعله افتاده به پروانه جان غم و اندوه دلِ روحِ یتیم می نویسم به نام او به یاد تو
پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
آمار بازدیدها :
خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 مرداد 1387 خرداد 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385
حقیقت بسم الله حرفهايي از جنس نياز وادي زمين عشق ، خون ، عطش مهربانتر از پدر منطق شهيد شرط قبولي اعمال مشارطه، مراقبه ، محاسبه ایستگاه خدا لحظه ناب حضور فاطمه (س)، مادر بشریت خدا بود و دیگر هیچ نبود
مبتلا دياموند میر مهر شفق 82 رقص قلم حاج حمید بیقرار ظهور رسول رحمت سرزمين نور رايحه عشق پیام گل سرخ مثل هيچكس نقطه سر خط عصر ارتباطات علوم ارتباطات كشكول جواني دادگاه رسمي دلتنگی عزیز شناخت جامعه مرکز فرهنگی شهید آوینی امام حسن(ع)؛ سيب خوشبو دير زماني است كه هم صحبت با خاكم من زائربقیع (خادم الحسن ) باران راه علي(ع)، حق است نمی ازیم عشق
monesam khoda پشتيباني كانون وبلاگ نويسان مذهبي
|